دو شعر از محمد مفتاحی

1
دنيا
هنوز
باور نمي‌كنم
كه خيلي كوچك باشد
اينجا
كسي ديگر به فكر ما نيست
هيچ كس ديگر با ما نيست
كسي پروانه‌ها را
بهانه نمي‌كند
كه گاهي در پناه داوودي‌ها
پنهان شود از ديد كلاغ‌هاي هزار ساله
كسي به فكر غربت ما نيست
و براي تنهايي ما
آهي نمي‌كشد
كسي به خاطر ما
خاطرات هزار ساله‌اش را
مرور نمي‌كند
2
پروانه ها
در هيچ قفسي
ماندگار نمي شوند
اين ورد را هر روز
شراب كهنه ي لب هاي تو
مي ريزد
بر چشم هاي
كويري ام .

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: